شازده کوچولوشازده کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 16 روز سن داره

شازده کوچولو

چند نقل کوتاه در ماه نهم !

- خب اینم از سونوی بیوفیزیکال! خدا روشکر نه آب دور جنین کم شده بود و نه حرکاتش مشکلی داشت نه تنفسش... یه کم گمونم دکتر جون زیادی حساس شده و میخاد یه جورایی به یه راهی این شازده کوچولوی ما رو زودتر بیاره بیرون از اخترکش! -- به من نیومده یه حرفی بزنم بعدم پاش وایسم ! این همه گفتم دیگه بستنی و قاچاقی خوردن و اینا ممنون ! تا رفتیم سونو گفتیم سلام علیکم گفت برید یه بستنی بخورید بیاین ! چون برای بررسی حرکات نی نی سونو داده شده ، جالبه همچین به زور بستنی رو خوردم ! دلم به حال خودم سوخت !‌ آخه آدم باید دلش بستنی رو بخواد ! نه زورکی ! --- دکتر میگه حرکاتش چطوره؟ میگم اصولا ایشون در حال حرکتن! کمتر وقتی هست که حرکتی نکنه ! بعد منو میفرسته س...
19 شهريور 1391

روز های منقبضانه !

این روزا یه کلمه خیلی از زبون من شنیده میشه: انقباض ! و البته عبارت " چیزی نیست انقباضه !‌ " خطاب به آقای پدر !   روزی چند بار  انقباض به راهه ، و البته چنان نفسم میگیره که کلا همه بدن قفل میکنه و هیچ کاری حرکتی نمیتونم بکنم ، آقای پدر هم که تنفس عمیق منو میشنوه فوری میگه خوبی؟ و جواب میگیره آره چیزی نیست انقباضه ! دو هفته س که ویزیت های دکتر هفتگی شده ، هفته قبل که اوضاع خوب بود ، وزن گیری نداشتم البته ، این هفته با تلاشی مضاعف به خوردن مشغول شدم !   رژیمم رو طبق پیشنهادی که دکتر تغذیه قبلا داده بود یه تغییراتی دادم مثل ، تغییر همه لبنیاتی که میخورم به پرچرب ، و یه خورده هم قاچاقی خودم تغییرات دادم ! هه ... مثل اض...
19 شهريور 1391

ویزیت و سونوی هفته سی و پنج

یکشنبه ، ( امروز چهارشنبه س )‌ بلخره رفتیم سونوگرافی ! روز قبل هم دکتر بودم که نسخه سونو رو نوشت ، آزمایشات رو باز بررسی کرد ، باز برای قند هشدار داد   و حتی گفت اگه قند بالا بمونه نمیتونیم ریسک کنیم تا زایمان طبیعی و زودتر سزارین میکنیم ! آخه چرا؟!      ‌ تازه با معاینه شکمی گفت همه چی  خوبه ولی نی نی ریزه ! درشت نیست ! عجیبه ها! آخه از عوارض دیابت بارداری همین درشت شدن نی نی هاست ! البته با وجود رژیمی که دارم برای کنترل قند دوماهه وزنی اضافه نکردم و خب معلومه نی نی گامبالو نمیشه ! من که هیچ مسئله ای با چاقالو نبودن نی نی ندارم ، هم واسه زایمان راحتتره ، هم اینکه خیالم راحته که دیابتم کنترل شده و اثر...
8 شهريور 1391

سلام ماه شهریور سلام ماه نه !

خب اینم از شهریور ماه ! بلخره رسید (میدونم چند روزه رسیده ! خب نت قطع بود نشد زودتر آپ کنم !) اگه مشکلی پیش نیاد انشالا ! و شما شازده کوچولوی من لطف کنی عجله نکنی ، تا آخر این ماه ، درست تا خود روز آخر باید اون تو بمونی ! و از روز اول ماه مهر هر موقع تشریف بیاری خیلی خوشحالمون میکنی !  البته هروقت بیای خوشحالمون میکنی ها !‌ولی خب آخه چه کاریه؟! اون تو الان جات خوبه دیگه ! برا چی زود بیای و از امکانات اون تو نهایت استفاده رو نبری ؟ بمون استفاده کن مادر!  
4 شهريور 1391

اتاقی که چیده شد

 پیرو دعاهای موثر در پست قبلی ، فردا صبح همون روز زنگ زدن و گفتن داریم تخت و کمد رو میاریم ! دیگه ما هم که خوشحــــال!‌ خلاصه اومدن و نصب کردن و رفتن و عصرم خاله ها ی مهربون شازده کوچولوی من به سرعت ! خودشونو رسوندن و مشغول چیدن وسایل نقلی و قشنگت شدن ، تا شب مشغول بودیم (‌البته من و شما که بیشتر کار نظارتی میکردیم !)‌ پسرکم اتاقت خیلی کوچولو بود هیچ نصف بیشترم در اختیار کتابخونه ست ! اما اشکال نداره شما که از روز اول اتاق احتیاج نداری! شما به آغوش گرم و مهربون من آقای پدر احتیاج داری که با کمال میل دربست مال خودته عزیزم! میدونی چیه؟ این فقط تو نیستی که به این آغوش به این عشق احتیاج داری ، ما هر دومون نیازمند بودن ت...
2 شهريور 1391

عیدت مبارک کوچولوی من

بلخره امروز عید فطر شد عزیزکم ، و به همین خاطر ! و تعطیلی چند روزه ای که در پیشه ، دیگه مراسم  سیسمونی چیدنت به تاریخ نامشخصی موکول شد !  آخه زنگ زدیم که ببینیم سرویس چوب تخت و کمدت رسیده که گفتن رسیده اما تو انباره و تا چک بشن  و بفرستن میخوره به روز بعد ، که اونم اگه تعطیل نباشه ! اونوقت تماس میگیرن ، اگرنه که میره بعد تعطیلات! اینم از این! فکر کن ! این دو هفته رو منتظر بودیم که برسه ، حالا که رسیده باید منتظر تموم شدن تعطیلات باشیم  من که عجله ای ندارم ، اما خاله جونت باید برگرده اصفهان و خب بدون اون  اصلا لطفی نداره ! داره؟ نه ! هـــــــی خدای مهربون ! یعنی میشه فردا یهو بگن بیاین سرویستون آمادست ببرین ؟!...
29 مرداد 1391

هفته ی سی و چهار؟ یا پنج؟

این اختلافی که بین علماست ، ببخشید اختلافی که بین تاریخ سیکل و تاریخ سونوگرافی هست!   آدمو یه هفته ده روزی سرگردون میکنه واسه تعیین هفته ها! الان باز به حساب سونو اگه بخوام بگم امروز هفته سی و سه هم تموم شده و رفتیم سی و چهار ، به حساب تاریخ سیکل هم میریم هفته سی و پنجٰ٬‍ ... خب زیادم مهم نیست ، مهم اینه که وقتی که کاملا رسیده و پخته ! شدی دنیا بیای چه فرقی میکنه پنجم مهر یا دوازدهم مهر؟  در هر صورت که میشی نیمه دومی! که اونم اصلا برام مهم نیست! این روزا هر حرکتی میکنی کل شکم منو تکون میدی ! جا کم شده و وقتی میچرخی من یه حالی میشم انگار شکمم داره جدا میشه ! نمیدونم چطوری توضیحش بدم !  شبا هم که ماشالا ! هرجور ...
25 مرداد 1391