شازده کوچولوشازده کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 17 روز سن داره

شازده کوچولو

هفته بیست و هفت

حالا که تنبلیم میاد چیزایی که دیشب نوشتم رو دوباره بنویسم . به جاش راجع به هفته بیست و هفت ! مینویسم !  کودک شما چگونه تغییر می کند؟ كودك شما دارد همه رحم شما را پر مي كند! در اين هفته او حدود 900 گرم وزن دارد و طول بدن او نيز 36.5 سانتي متر است. (‌واقعا؟ همین؟ پس حتما تمام مدت شازده سرپا ایستاده که از زیر سینه تا اون اعماق رو تحت کنترل داره !)  او اكنون مي تواند چشمان خود را باز و بسته كند و در زمانهاي مشخصي مي خوابد و بيدار مي شود. ( زمان های خاص که میدونی؟ منظور دقیقا همون وقتایی هست که مادر میخواد بخوابه ! دقیقا همون موقع زمان بیدار شدنه و زمان خواب هم که معلومه وقتی دیگه خواب از مادر به کل پرید !) ...
8 تير 1391

وقتی نوشتنی ها پریدنی ها میشوند !

مامان جان دیشب کلی برات نوشتم ، درست لحظه ای که پستش کردم نت سر  و ته شد نمیدونم چش شد که همه چی پرید!  الان من این جور یه وری لم داده و خوابالو چطوری دوباره اون همه رو تایپ کنم؟! هان؟!
8 تير 1391

مگه تو خواب ببینم!

من و بابایی از اون عاشقان سینه چاک سفریم که هر جور سفری رو هم دوست داریم و اصلا سخت نمیگیریم که این سفر با بهترین امکانات و هتل خوب و ... باشه یا یه سفر ساده با چادر سفر و هیچ امکانات رفاهی ، بیشتر دنبال اینیم که بهمون خوش بگذره (‌به سبک خودمون! )‌  اما همین زن و شوهر عشق سفر آسون گیر الان شش ماهه هیچ جا نرفتن! فقط به خاطر گل روی شما!  بله عزیزم ! از وقتی تشریف فرما شدی مادر خانوم داره خودشو میکشه که آقای پدر دستشو بگیره ببره تا یه  ولایتی ، دشتی ، کوهی جایی سیاحت ، اما پدری که ایشون باشن ! هیچ رقمه اجازه نمیدن  میگن خطر داره  خلاصه که وقتی تا الان که دکترهاشم اجازه میدن ما سفر نرفتیم ، دیگه از ال...
4 تير 1391

در ابتدای سه ماهه ی سوم

این هفته به حساب دکتر و هفته دیگه به حساب سونو ، سه ماهه دوم هم تموم میشه  عجیب دلم براش تنگ میشه از الان !  این سه ماه  رو خیلی دوست داشتم ، خیلی اتفاقای جالب و هیجان انگیزی توش افتاد ، اولین تکون های شازده کوچولو ، فهمیدن جنسیت ، واکنش های بامزه ی شازده کوچولو به صدا ی محیط ، واکنش به مزه ها و مخصوصا تاثیر جالب قهوه ! شکمی که هی بزرگ تر شد و بارداری مو رسمی تر کرد ! سونوگرافی هایی که ملاقات های من و نی نی بود !‌  و خیلی اتفاقای کوچیک و بزرگ دیگه  و بیشتر همه انس گرفتن من با تکون ها و لرزش های شازده کوچولو !  راستش از فکر اینکه روزی باشه که این تکون ها نباشن ... یه جوریم میشه !  میدونم خ...
2 تير 1391

خیلی گرمه !

این روزا هوا حول و حوش پنجاه درجه ست همش، واقعا گرمه ! حالا به این هوای دل انگیز خاک هم اضافه بشه دیگه فکر کن چی میشه!! گرمی هوا  و ضعف شدید جسمی من باعث شده نتونم یه بازار و خرید یه باره و یه جا برم ، که البته هیچ ایرادی هم نداره! عجله ای ندارم! هنوز سه ماه دیگه تا اومدن شازده کوچولو وقت هست ، ولی خب هم تو این شلوغی های فکری من و در هم برهم شدن کار هام یه زنگ تفریح شده این خریدای پراکنده ، هم اینکه همه مغازه هایی که سر میزنیم با خوشحالی وعده گرون شدن جنسا رو تا تابستون میدن !  واقعیت اینه که خرید برای نی نی یا همون سیسمونی واقعا از اون چیزی که به نظر میاد سخت  تره  من از اول برنامه م بر این بود که فقط وسایل ضروری...
31 خرداد 1391

همچنان هفته بیست و پنج !

  امروز برای چکاپ رفتم دکتر و اونجا با دستگاه سونوگرافی دکتر که تازه راهش انداخته بود غافلگیر شدم !! به سختی میشد چیزی دید اما کله و دستای کوچولوت رو دیدم ! ...
28 خرداد 1391

هفته بیست و پنج

سلام شازده کوچولوی من  خوبی؟ آب و هوا توی اخترکت چطوره؟‌ اینجا که حسابی گرمه ! به لطف کولر گازی میگذرونیم ! به حساب سونوگرافی هایی که تا امروز رفتیم الان تو هفته بیست و پنج هستیم ، خسته که نشدی؟ نــــه! میدونم که خسته نشدی ! از حرکات رزمی که صبح تا شب تو شکم بنده اجرا میکنی معلومه !‌ ماشالا هزار ماشالا خوب زور و بازویی داری ها‌!  این روزا با این همه مشغله و گرفتاری روزمره و دردسرای جسمی که واسم درست شده و هی دکتر و بیمارستان رفتن و کم خونی و کم جونی!‌ شدید و عفونت و ... قند و ... خلاصه مجموعه این مشکلات !‌ تنها چیزی که لبم رو به خنده باز میکنه و خستگیم رو در میاره عزیزکم حرکتای غافلگیرانه تو شازده...
26 خرداد 1391