شازده کوچولوشازده کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 16 روز سن داره

شازده کوچولو

سکسکه

هورا ! بلخره سکسکه های پسرک معلوم شد ! یا کشف شد؟ یا شروع شد ! نمیدونم؟! خلاصه که خیلی وقت بود که از این ور و اون ور راجع به سکسکه ی نی نی شنیده و خونده بودم و همش برام سوال بود چرا من متوجه چیزی نمیشم؟  این آخریا هی میرفتم تو نخ تکون خوردنا! لگد زدنا و قلقلک دادن های پسرک بلکه چیز تازه ای کشف کنم که بشه گفت سکسه ست! اما نه هیچ خبری نبود ...! تا دیشب که خسته و کوفته و خوابالو پریدم تو تخت که بخوابم ، طبق معمول هر شب واسه اینکه یه جای راحت برای پسرک پیدا شه و پهلو و دنده ی بیچاره رو سوراخ نکنه صدبار غلت زدم تا بلخره یه جا مستقر شدیم ! که احساس کردم پسرک خیلی زیادی ریتمیک و منظم ! داره قل میخوره ... یا نه اصلا این وول و قل نیست !&zwnj...
18 مرداد 1391

معجزه ی کوچولوی من

فقط اگه شما یه مادر باردار باشین از دیدن حجمی به اندازه یه توپ پینگ پونگ که زیر پوست شکمتون این ور و اون ور میره نه تنها وحشت نمیکنین بلکه بی اختیار اشک میریزین از خوشی ! از لمسش لذت میبرین ، حتی میتونین با سه انگشت اون توپ کوچولو رو تو دستتون نگه دارین چند لحظه و قلقلکش بدین و شاهد بازی و قایم موشکش باشین ! و از تصور اینکه دارین زانو ها یا آرنج ها یا باسن کوچولوی فرزندتون رو نوازش میکنین غرق خوشی بشین !   از اینکه حجم شکمتون به هم بریزه ، کج و کوله بشه ، بالا پایین بره و یا ناگهان یه تکون محکم بخوره با صدای بلند میخندید! چون میدونین اون تو ، یه کوچولو ، یه انسان واقعی هست ! که به زودی واقعی تر هم میشه ! دیدن این اتفاقای عجیب و غریب...
12 مرداد 1391

خلاصه اخبار ! و سلام ماه هشتم بارداری

اینقدر اینترنتم سرعتش حرص میده حتی نمیتونم راحت وارد وبلاگ بشم چه برسه اینکه آپ کنم ! گل پسرم ، شازده کوچولوی هم چنان بی نامم!  امروز فردا طبق حساب سونو میریم هفته سی و دو ! یعنی سلام ماه هشت !  البته طبق تاریخی که دکتر حساب و کتاب میکنه یه هفته ای هست رفتیم تو ماه هشت  اما خب باز واسه اطمینان ما همون یه هفته کمتر رو حساب میکنیم‌! هه یعنی شما قند عسلم تو همچین تیپ و هیبتی هستی الان!    خدا روشکر حالت خوبه عزیزکم ، تو چکاپ ها فعلا تو حالت از منم بهتره ! من که با این قند تلخ و کوفتی ! حسابی اوقاتم تلخ شده !  آخرین آزمایشم حسابی اوضاع رو داغون نشون میده !  امروز رفتم دکتر و اونم باز برام ...
11 مرداد 1391

پیچ پلیسی !

کم کم داره جات تنگ میشه و یه جورایی حرکتات خیلی بهم نزدیک شده !‌هه ! منظورم اینه که ... دیگه اصلا حرکت بکنی یا نکنی حس کردنت هیچ کاری نداره !  همش یه طرف شکمم به وضوح قلمبه تره !‌ بیشتر وقتا کج و کوله ست شکمم!‌ گاهی که کش و قوس میدم تنم رو یا طاقباز خوابیدم و دارم میچرخم ، تو پیچ و تابا قشنگ کله ی سفت و قلمبه ت میاد زیر دستم !  دیشب خیلی محسوس بود ... وای یهو همه احساساتم با هم یه جا جمع شد !  ترس و عشقولانه ! و گیجی و منگی و خلاصه نمیدونستم چه کنم !‌هه هه هه ! آخرم نوازشت کردم و کلی قربون صدقه ت رفتم و آروم به چرخیدن ادامه دادم . هنوز اون تو جات فیکس نشده ، و چرخیدن هات کاملا واضحه!‌ البته کم...
25 تير 1391

چه خوبه هنوز تو دلمی!

شازده پسر جان! دو سه روز گذشته رو من خیلی سخت گذروندم ، همش درد و دلپیچه و سر درد و ...  خلاصه با این اوضاع که نه میشد چیز درست و حسابی خورد نه حتی مسکن و آرامبخش مصرف کرد روز  و شبایی داشتیم ‍‍‍‍‍! حالا همه اینا به کنار شوکی که دیشب بهم وارد شد رو بگو ...! دیشب اونقد دل درد و کمردردم شدید شد که باز طبق معمول! سر از اورژانس بیمارستان همیشگی در اوردیم ! دکتر شیفت معاینه کرد و مشکوکانه! هی آزمایش گرفت و سوال و جواب کرد آخرم فرستاد از زایشگاه ماما بیاد برای بررسی وضعیتم ، چون با سرم و استراحت یکی دوساعته اونجا حالم بهتر نشد ، جواب آزمایش ها هم نرمال بود ماما هم تا اومد معاینه کرد شروع کرد به پچ پچ با...
20 تير 1391

بدون عنوان

کاش یه راهی بود میشد تو شکم رو دید ! چرا این دانشمندا این قد وقتشون رو تلف میکنن؟! خب یه کاری کنن واسه دیدن اون تو هی آدم نخواد بره سونوگرافی !  اصلا دیدار مادر و فرزندی نباید این همه تشریفات داشته باشه ! به خدا!‌ الان بعد دو روز مریضی و بی حالیم واقعا دلم میخواد ببینم در چه حالی نی نی ِ گلم ... دوست ببینم در چه حالی؟ روبراهی؟ جات خوبه؟ این سر و صداهای اون تو ، تو این دو روزه ناراحتت نکرد؟!  مادری حال غریبیه  آدم حتی نمیتونه اجازه بده یه دارو بدون اجازه و هماهنگی و همین جوری وارد بدن بشه ! حتی اگه آدم از دل درد  و لرز و سرگیجه در حال مرگ باشه ، یه آن تصویر کوچولوی تو شکمش میاد جلو نظرش و با خیال راحت قرص م...
17 تير 1391

کنار تو بودن خوش است

شازده کوچولو ، داری بزرگ میشی مادر ! دیگه همچین کوچولو موچولو هم نیستی عزیزکم ها !  میدونی اگه به هر دلیلی الان به دنیا بیای دیگه اونقدر بزرگ شدی که از پس زندگی و زنده موند بر بیای؟  البته این صرفا یه دلخوشی واسه ماست ! شما خواهشا بذار این دو، سه  ماه هم بگذره ! عجله برا چی؟! این روزا مرتب غافلگیرم میکنی !‌با حرکتای جدید ! با جاهای جدیدی که سرک میکشی  ‌! راستی یادت باشه اومدی بغلم واسم درمورد این  حرکت جدیدت که شبیه سوراخ کردن پهلو میباشد! توضیح بدی برام! و البته اون یکی حرکتت که میری اون ته توها و آدم خیال میکنه الانه که ....!  یا چه جوریاس که همزمان به چهار نقطه مخالف هم دسترسی داری؟ هان...
10 تير 1391