شازده کوچولوشازده کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 17 روز سن داره

شازده کوچولو

پسرکم با مامانش حرف میزنه!

چند روزیه که رادمهر موقع شیر خوردن هر از چندی ممه رو رها  میکنه رو دور و برش رو یه بررسی میکنه! چند روزی هم هست که موقع شیر خوردن یه سره یا کوتاه کوتاه اوممممم اومممم میگه ! خیلی بامزه ست!  اما دو روز پیش ، موقع شیر خوردن یهو سینه رو رها کرد برگشت به سمتم و گفت اِ اِ اِ اِ .....  داشتم به صفحه ی گوشی موبایلم نگاه میکردم ، برگشتم نگاهش کردم و خندیدم ، دوباره گفت اِ ...! و بعد خندان و خوشحال دوباره مشغول خوردن شد، چند ثانیه بعد دوباره برگشت تو چشمام نگاه کرد گفت  اِ اِ اِ‌  آ آ آ‌....!!! و خندید !!! وای این اتفاقی نبود ! داشت با هام حرف میزد! کلی چلوندمش فسقلیو! و کلی قند تو دلم آب شد ازین توجه ویژه و منح...
24 دی 1391

صد روز

اینم از پایان نود و نهمین روز زندگی پسرکم پسرکم صد روزه شد ، خدایا برای همه ی مهربونی هات ممنونم . و برای هزارمین بار ممنونم که این فرصت استثنایی ، شگفت و هیجان انگیز رو بهم دادی که مادری کنم ، برای پسرک نازنینم که شیرین و پاک و زیباست. - درست یک سال از پاگذاشتن شازده کوچولو به دلم گذشت ! سال گذشته روز شهادت امام رضا بود که یهو شور ی به دلم افتاد که نکنه این تاخیر و بی خبری از عادت همیشگی ، نشونه ی یه اتفاق جدیده؟!! و بود ! یه اتفاق بی نظیر ! خدایا شکر
21 دی 1391

کوچولوی خوش اخلاق

رادمهر بین خواب بعد از ظهرش بیدار شده و شیر میخواد، بغلش کردم و شیر میخوره تو خواب و بیدار، که یه دفعه... عچچچووووو !‌ یه عطسه که هرکاری کردم نرفت پی کارش !  رادمهرکم با چشمای سرخ و ترسیده کلی جا خورده و سینه هم از دهنش درومده ! با بهت نگاهم میکنه !  از خجالت و شرمندگی نمیدونم چیکار کنم! و با نگرانی نگاهش میکنم . چهرش به ش میخوره که الانا بزنه زیره گریه ... ولی ، یهو با خنده ی شیرین ش غافلگیرم میکنه !‌ جان دلم کوچولوی خوش اخلاق و مهربونم ! ممنون که از مامانی به خاطر این عطسه ی ناغافلی ناراحت نشدی ! 
20 دی 1391

مدل کوچولو ی من !

دیروز بعد از کلی تنبل بازی و چه کنم چه نکنم و استخاره ! بلخره پاشدم چند تا عکس از رادمهر بگیرم ، روز سه ماهگیش نتونستم بسکه درگیر دل درد بود، بند و بساط رو علم کردم برای عکاسی و خدا خدا میکردم باباش بتونه برای خندوندنش بیاد کمک، آخه با اینکه همه ی حالت هاشو دوست دارم و کلا اعتقاد دارم نی نی باید تو عکس کاملا رفتار طبیعیه خودشو نشون بده ، اما ازطرفی هیچ عکس درستی از خنده هاش نداشتم و میخواستم این دفعه اختصاصا از خنده هاش عکس بگیرم!  آخه بچه به این خنده رویی نباید دو تا عکس خنده رو داشته باشه؟!  خلاصه که مشغول شدیم و این بار بر خلاف تصورم پسرک انگار کلی هم از عکاسی خوشش اومده بود! اصلا اصراری نداشت برش داریم و بغلش کنیم!‌ با...
16 دی 1391

دلبری و عشوه درست ساعت چهار صبح!

اصولا رادمهر شبا شاید سخت بخوابه اما تا شش صبح عمیق میخوابه و فقط یکی دوبار حدود دو و نیم و چهار بیدار میشه بدون اینکه چشماشو وا کنه شیر میخوره و دوباره میخوابه  دیشب دیدم اهه اهه هاش درومده از تخت ش اوردمش بیرون و گذاشتمش که شیر بخوره ، دیدم نمیگیره و همچنان میگه اهه اهه ! گفتم باز دلش باد داره بلندش کردم باد دلش رو بگیرم ، باز فایده ای نداشت پاشدم رفتم یه لیوان آب خوردم و برگشتم ، تا رسیدم به تخت ، تو اون تاریکی زل زده به چشمام و به پهنای صورت لبخند میزنه! نگاه ساعت میکنم ، چهار و ده دقیقه صبحه ! و آقا سرحال و قبراق‌! شروع میکنه به نشونه ذوق زدگی دست و پا زدن !‌هه موندم چه کنم ؟! گیج خوابم و این پسرکم عین قند و نبات شیری...
13 دی 1391

سه ماهگی !

وای باورم نمیشه  پست قبلی کاملا پاک شده! با موبایل آپ کرده بودم چه حیف!  پسرک نازنینم سه ماهه شد! تغییراتش خیلی زیاد و شگفت انگیزن! واقعا بزرگ شدنش حس میشه !  ارتباطاتش خیلی قوی شده ، قشنگ به چهره ها دقت میکنه و واکنش نشون میده با خنده و آغو کردن ، کلی هم وقتشو صرف دنبال کردن آدمای دور و برش میکنه با نگاه !  آگه آگووو ! بووووو! اومااا ! ماااا ! اینگه ! اونگی! با اینا صحبت میکنه !‌ حسابی آواز میخونه و کلی ما رو میخندونه با این سوز و گدازی که آوازش داره ! مخصوصا قبل از خواب و موقع شیر خوردن  عاشق اینه که رو به محیط بغلش کنیم و ایستاده نگهش داریم و بچرخونیمش تو خونه ! واقعا دیگه چی از این بهتر؟!  خ...
13 دی 1391