بیست روزگی
پسرکم امروز بیست روزه شد . بیست روز دیگه هم از چله در میاد ! چه زود!
خیلی زود داره میگذره ، نمیشه یه کمی یواش تر؟ برعکس خیلی ها که منتظرن به سرعت این روزا بگذره و نی نی کوچولو از آب و گل دربیاد و به قول معروف بشه تو دست گرفتش و جونی بگیره ، من عاشق این روزاشم ! چقدر سریع داره رشد میکنه ، تو همین روزا کلی تغییر کرده ! همه جوره ها! از قیافه ش تا اخلاق و رفتارش!!! کلی با آدمهای خونه آشنا شده و دوست شده! کلی زبون همو میفهمیم ، دیگه آدم بزرگای دور و برش میدونن که الان گشنه س یا خوابش میاد یا چجوری بادگلوش روبگیرن یا ...
عزیز دلم اصلا عجله نکن ! آروم آروم بزرگ شو! من عاشق اینم که بزرگ شدنت رو ببینم ، نه اینکه به سرعت بزرگ بشی ، اینی که هستی برام دل نشین و دوست داشتنیه ، یعنی هرچی که هستی ! همین الانت!
درسته همه چیز زندگیم رو تحت تاثیر قرار دادی ، حتی یه خواب مثل قبل نمیتونم برم ، بیرون رفتنی در کار نیست یا هرچیز دیگه ، اما مگه تو چند بار تو زندگی ت قرار ه اینقد کوچولو باشی؟ من چند بار قراره کوچولوییه تو رو داشته باشم؟؟؟
این روزا رو با همه این اتفاقای جدید و سختی ها و شیرینی هاش دوست دارم . بی خیال خواب راحت!
البته تو هم نی نی خوبی بودی تا الان ! راستی یادم رفت اینجا بنویسم که اولین بیرون رفتن تفریحی سه نفرمون چه زود بود! تو شش روزگی ت! هه البته یهو قسمت شد !!! دکتر که بردیمت برای چکاپ ، برگشتنی سر همون خیابون یه کافی شاپ (؟) یا نه ، آب میوه ای ! چی میگن بهش ؟خلاصه یه مغازه ای که جدید باز شده بود ! دیدیم که آبمیوه های خوشمزه با عسل داشت و جاش هم خوب و خوشگل بود ! همین جور که از مطب بدو بدو میرفتیم سمت ماشین دیدیمش و یهو تصمیم گرفتیم بریم یه آبمیوه بخوریم سه نفری ! خلاصه که رفتیم و آب میوه هم خوردیم ( البته شیر موز! ) و تمام مدت هم آقای پدر قربون صدقه پسرش رفت و کلی تعریف پسری که شما باشی ! دادیم که چقده تو ماهی که از الان پایه ای واسه گردش و تفریح مامان وبابات!
البته من منتظر روزایی هم هستم که بشه با خیال راحت گذاشتت پیش مامان بزرگای مهربون و خودم و بابایی ! بریم ددر! سه نفرگیمون که نباید دونفرگیمون رو خراب کنه ؟ مگه نه پسر گل و عاقلم ؟!!! :)))


بیست روزگی
